PALAPAL HOME_STUDENTS

پایگاه اطلاعات دانشجویان معماری

ولادیمیر تاتلین – الکساندر تاتلین

توسط مدیر سایت • ۲۲ خرداد ۱۳۸۷ • موضوع : آشنایی با معماری معاصر

*- مسوولیت محتوای این متن به عهده گردآورندگان آن می باشد .

نام درس : آشنایی با معماری معاصر – ترم دوم سال تحصیلی ۸۷-۸۶

نام استاد : میثم مهدی زاده

گردآورندگان : شیما اشتهاردیان، سیما باقری، پیمان عسکری پور


قسمت اول

کانستراکتیویسم و تاتلین :


کانستراکتیویسم جنبشی بود که در روسیه آغاز شد.

مطالعه کانستروکتیویسم یا ساختارگرایی از چند نظر اهمیت دارد . نخست اینکه شاید به دلیل کیفیت معمارگونه اش بیش لز هر نهضت هنری مدرن در معماری زمان ما به ویژه گرایشهای اخیر آن تأثیر گذاشته است . شاید متناقض به نظر برسد ولی کانستراکتیویسم یا همان دیکانستراکشن سالهای اخیر با کانستراکتیویسم یا پاره ای از شاخه های آن پیوندی نزدیک دارد .

دوم و شاید بهتر اینکه کانستراکتیویسم نیز زایده ی تحولات جدید ناشی از انقلاب صنعتی و علمی و چیرگی آن بر زندگی آدمیان بود و مانند فوتوریسم به پیشرفتهای علمی و فنی و نتایج آن سخت خوشبین است .




خاستگاه این سبک شوروی بود . کشوری که بعد از چندین سده سبکی در آن ظهور کرد و توانست بر معماری و هنر غرب تأثیر بگذارد.

معماری کانستراکتیویسم به لحاظ مباحث نظری و ساختمانهای طراحی شده توسط معماران آن ، یکی از سبکهای مهم برای تبیین اصول و ارائه ساختمانهای مدرن در بین دو جنگ جهانی بود.

در روسیه ساختارگرایی دو مرحله متفاوت را طی کرد :

۱- دوره اول با ساختن تیرهای چوبی که در نمایشگاه ها و یا در فرخ های هنر خیابانی به کار گرفته می شد.

۲- دوره دوم ، دوره حرفه ای بود به طوری که ساختمانها حالت تصنعی و کاذبی داشتند ، که چیزی شبیه به فرمهای ماشینی و ساختارهای بیولوژیک بود . بخشی از ایدئولوژی علمی این مرحله مربوط به نوآوری در زمینه مجموعه سازی واحدهای مسکونی و همچنین نشان دادن روش های دسترسی مانند رایب، آسانسور بود . این جریان همچنین پیش زمینه طراحی وسایل در مورد معماری مانند نورافکن ، گیرنده های هوایی و آنتن های رادیویی و تجهیزات سینماتوگرافی را فراهم ساخت.



به طور کلی نقطه ی آغاز این گروه ، برخی از نقشهای چسباندنی (کولاژ) بود که با استفاده از اشیای پراکنده ی قابل تشخیص مانند انواع بطری ، لوله و گیتار ساخته می شد . تا اینکه به طرح بنای یادبود بزرگ اینترناسیونال سوم رسید . که به عنوان اصیل ترین کار ساختارگرایی و معروفترین اثر آن که نماد این سبک نیز می باشد محسوب می شود .


با دور نگاهی به این سبک درمی یابیم که هنرمندان این سبک ترجیح می دادند شکلهایی بیافرینند که در آنها جز به دنیاهای ریاضیات و مکانیسم ، کوچکترین اشاره ای به دنیای طبیعی نشود .


ولادیمیر تاتلین یکی از پیشگامان این سبک وقتی در ۱۹/۳ پیکاسو را ملاقات می کرد برخی از نقش های چسباندنی را هم دید . او پس از بازگشت به مسکو ، نقشهای چسباندنی بجسته ای ساخت ، که وجه تمایزشان یا کار پیکاسو این بود که وی هرگونه موضوع غالب شبیه سازی و اشیای قابل تشخیص را از آنها حذف کرده بود . ترکیب بندی تاتلین تماماً انتزاعی و در نوع خود ، نخستین بودند .

از هین جا بود که جنبش کانستراکتیویسم شکل گرفت .

تاتلین روح فعل گروهی از کانتراکتیویستهای پیشرو بود که فعالیتش در سال ۱۹۲۲ از طرف دولت نوپای اتحاد شوروی محدود گردید .


همان گونه که از قبل گفته شد مهمترین اثر این سبک طرح بنای یادبود بزرگ اینترناسیونال سوم از آثار تاتلین می باشد این بنای مارپیچ حلزونی شکل ، به ارتفاع حدوداً ۳۹۰ متر ، نمایشی بود از اعتقاد سوسیالیسم به روند تکاملی تاریخ به صورتیکه تاریخ خود را تکرار می کند ولی هر تکرار مرحله ای بالاتر و فراتر از مرحله قبل است و در نهایت تکامل تاریخ به سوسیالیسم و کمونیسم منتهی می شود .


کنستانتین ملنیکوف اولین معمار روس بود که شهرت بین المللی کسب کرد . پراودال لیسیتزکی معمار و هنرمند کانتراکتیویست در تشریح طرح ساختمان روزنامه پراودا می نویسد :

« همه ملزومات … همچون تابلو اعلانات ،ساعتهای دیواری،بلندگوها و حتی آسانسورهای داخلی بنا به عنوان اجزاء جداناپذیر در طرح ساختمان به کار گرفته شده اند و یک مجموعه واحد را تشکیل داده اند.این زیبایی کانستراکتیویسم است. »

قسمت دوم

ساختگرایی(Constructivism)

جنبش هنر انتزاعی و هندسی روسیه که در حدود سال ۱۹۱۳ توسط ولادیمیر تاتلین بنیان نهاده شد . بعداً آنتوین پوزنر و نوم گابو که در سال ۱۹۲۰ مرامنامۀ خود را تحت عنوان مرامنامه رئالیست منتشر کردند ، به وی پیوستند . آنها در این مرامنامه از «ساختنِ» (constract) هنر سخن به میان آوردند : و از همین واژه نام این سبک مشتق شد . پوزنر و گابو این ایده را که هنر باید در خدمت یک هدف مفید اجتماعی باشد رد کردند و هنر انتزاعی نابی را پیشنهاد دادند که بازتاب دهندۀ ماهیت فن سالارانه و ماشینی شدۀ مدرن بود و از مواد صنعتی همچون پلاستیک و شیشه استفاده کردند .



از سوی دیگر تاتلین و الکساندر رودچنکو از جمله کسانی بودند که اصول ساختگرایی را در معماری و طراحی به خدمت گرفتند . گابو و پوزنر در سال ۱۹۲۲ پس از ان که سبک ساختگرایی از نظر رژیم سوسیالیستی مردود اعلام شد ، روسیه را ترک کردند . بعدها این دو و دیگر مهاجرین ، ایدۀ جنبش را در سرتاسر اروپا پراکندند . برای مثال آنها تأثیر زیادی در سبک های اروپایی نظیر مدرسۀ باهاوس در آلمان ، دِ استیل در هلند و گروه انتزاع – آفرینش در فرانسه نهادند . گابو نیز یکی از ویراستاران مرامنامۀ ساختگرایی انگلیسیِ سیرکِل
در سال ۱۹۳۷ بود .


سردمداران اتحاد شوروی ، ساختارگرایی روسیه را در گردهمایی ها از ضرورت های ساختاری زیربنای اجتماعی می دانستند .



در دهه دوم ۱۹۲۰ جنبش ساختارگرایی خارج از مرزهای اتحاد شوروی در کشورهای مختلف مانند فرانسه ، سوئد ، سوئیس ، چکسلواکی ، انگلستان و حتی در ایالات متحده (فیلادلفیا) تاثیرگذار شد .


از اوایل دهه ۳۰ معماری کانستراکتیویسم رو به افول گذارد به جای ان مجدداً رجعت به گذشته و تاریخ گرایی و بالاخص سبک نئوکلاسیک در شوروی مورد توجه قرار گرفت .


امروزه بسیاری از نظرات و طرحهای معماری کانستراکتیویسم هچون نمایش تکنولوژی ، نمایان کردن عملکرد سازه ، تأسیسات و سیرکولاسیون و پرهیز از هر گونه تزئینات در طرحهای معماران های – تک مشاهده می شود .


زاها حدید معمار معروف دیسکانتراکشن نیز کارهای مالویچ ( معروفترین نقاش مرتبط با این سبک بود ) و نقاشیهای گروه برتر را منبع الهام خود قرار داده است .






قسمت سوم

ولادیمیر تاتلین

ولادیمیر یِوگِراندویچ تاتلین (۱۸۸۵- ۱۹۵۳) یک نقاش و معمار بود . به همراه کازیمیر مالویچ او یکی از دو شخصیت مهم در جنبش پیشگام هنری در سال ۱۹۲۰ در روسیه بود . بعدها او مهمترین معمار جنبش کانستراکتیویسم شد . بیشترین شهرت او ، به خاطر تلاشهایش برای خلق برجهای غول پیکر مانند : «بنای یادبودسومین کنگره ی بین الملل کومونیست(Monoment of the third ihnternational) است» .


Biography :

تاتلین در خارکیوی اوکراین متولد شد . او فرزند یک مهندس ریل های راه آهن و یک شاعر بود . وی به عنوان دانشجوی دانشکده ی افسری تجارت دریای سالهای زیادی را در خارج از کشور بود . زندگی هنری تاتلین به عنوان یک نقاش چهره ، زمانی که در مدرسه ی نقاشی ، مجسمه سازی و معماری مسکو حضور یافت ، آغاز شد . او با طراحی برج غول پیکر Monoment of the third ihnternational به شهرت دست یافت . که در واقع به برج تاتلین معروف است و در سال ۱۹۲۰ طراحی شده است . این برج ساخته شده از آهن ، شیشه و فولاد بود که در واقع فرم کوچک شده ی برج ایفل پاریس بود . (بیش از ۱۳۰۰ فوت ارتفاع که تقریباً ۳۹۰ متر می شود ، یعنی سه متر بلندتر از برج ایفل!) . درون سازه ی آهنی و فولادی مارپیچ دوقلوی آن ، سه بلوک ساختمانی ، پوشیده از پنجره های شیشه ای که در سرعتهای مختلف به دور خود ی چرخیدند ، طراحی شده بود . (۱ ، مکعب هر سال یک بار – ۲ ، هرم هر ماه یک بار – ۳ ، استوانه هر روز یک بار) . بهای زیاد این پروژه ، تاتلین را اجرای این طرح بازداشت و تا امروز هیچ پروژه ای مانند آن ساخته نشده است .


علی رغم دوستی نزدیکی که در ابتدای کارش با مالویچ داشت ، اما هنگامی که الویچ با برنامه ی سودمندگراییِ کانستراکتیویسم او موافقت نکرد ، آنها از هم جدا شدند . تاتلین همچنین خود را وقف تحصیل در زمینه ی پوشاک و … نیز نمود . در پایان زندگی اش تحقیقی را در زمینه ی پرواز پرنده ها آغاز نمود تا برای بشر امکاناتی فراهم کند تا یکی از بزرگترین رویاهایش که همانا پرواز بود را محقق سازد . تاتلین در قبرستان نووُدِویچی در مسکو به خاک سپرده شد .

Tatlins Tiwer (برج تاتلین)

این برج یک ساختمان یادواره ای باشکوه و بزرگ و در عین حال خیالبافانه ! بود که توسط هنرمند و معمار روسی ولادیمیر تاتلین طراحی شد ، اما هرگز اجرا نشد !


قسمت چهارم

طرح ها :

برج کانتراکتیویست تاتلین متشکل بود از مصالح صنعتی نظیر : آهن ، شیشه و فولاد که در انتخاب مصالح ، فرم و عملکرد ان به عنوان برجی نمادین ، دقت شده بود . فرم اصلی برج از دو مارپیچ که تا ارتفاع ۳۹۰ متری بالا رفته بود تشکیل می شد . بازدیدکنندگان به کمک دستگاههای مکانیکی مختلف در اطراف آن جابجا می شدند ! اسکلت اصلی ان از ۴ سازه ی هندسی عظیم الجثه که اویزان بودند تشکیل می شد . این سازه ها با سرعت های مختلف به دور خود می چرخیدند . اصلی ترین سازه ، مکعبی بود که برای سخنرانی ، کنفرانسهای مختلف و همچنین دیوارهای قانونگذاری طراحی شده بود که در طول یک سال یک دور کامل به دور خود می چرخید . در بالای مکعب یک هرم با کارکرد جایگاهی برای قوه ی مجریه طراحی شده بود که در طول یک ماه یک بار به دور خود می چرخید . در بالاتر استوانه ای بود که جایگاه مرکز اطلاعات (تبلیغاتی) بود که ابلاغیه های رسمی ، اخبار و نشریه های سیاسی را از طریق تلگراف ، رادیو و بلندگو منتشر می کرد و در هر روز یک بار به دور خود می گشت و سرانجام بالاتر از همه نیمکره ای بود برای تجهیزات رادیویی !

همچنین نقشه هایی جهت کار گذاشتن پرده ی سینمایی روبازی روی استوانه وجود داشت و علاوه بر آن پرژکتورهایی که قادر بودند در روزهای ابری بر روی ابرها پیامها و اخبارهایی را نمایش دهند !


بررسی :

برج تاتلین بیشتر به عنوان یک طرح کاملاً کانتراکتیویست قابل ملاحظه است تا یک پروژه ی قابل ساخت ! حتی اگر مقدار بسیار زیاد فولاد موردنیاز این طرح در روسیه قابل دسترسی بود ، باز هم در آن زمان که کمبود خانه سازی و آشفتگی سیاسی شدیدی برقرار بود ، عملی بودن این سازه شک برانگیز ایت .

Models (ماکتها)

یک مدل (ماکت) از برج تاتلین د موزه ی هنرهای مدرن در استکهلم سوئد وجود دارد .

Future (آینده)

تلاشهایی مبنی بر اجرای این پروژه وجود داشته است ، هرچند که ساخت هر کدام از قسمتهای آن در هر جایی از دنیا ، هر کدام به تنایی یک بنای یادبود بزرگ و مجلل خواهد بود .

الکساندر وسنین :


الکساندر الکساندویچ وسنین متولد ۱۸۸۳ یوریوست – مرگ ۱۹۵۹٫ او به خاطر ترسیم های دقیقش و پرسپکتیوهای شگرفش به خوبس شناخته شده است ؛لئونید،ویکتور و الکساندر الکساندرویچ معماران و طراحان شهری از خانوادهای روسی الاصل بودند که هر یک مستقلأ فعالیت معماری خود را داشتهاند اما بیشتربه دلیل کارهای مشترکی که با هم انجام دادهاند مشهور شدند.پس از انقلاب روسیه در ۱۹۱۷ آنها نقشی کلیدی در بیان و توسعۀ ساختارگرایی داشتند،که به عنوان ساختار غالب برای معماران مدرن در اتحادیه جماهیر شو ر وی در سال ۱۹۲۰ شد.الکساندر وسنین ،نسبت به دیگر برادرانش فردی توانمندتر و خلاقتر در تولید و ارائۀ روشها و آثار خاص بود،همچنین او از ابتدا در زمینۀ نقاشی و طراحی صحنۀ تأتر متبحر بود.


اولین آثار،پیش از سال ۱۹۲۴

وسنین دومین مدرک تحصیلیش را در رشتۀ علوم بازرگانی از دانشگاه کاربردی مسکو دریافت کرد،در آنزمان که لئنین کارآموزی معماری را در دانشکده هنرهای زیبای پترزبورگ به پایان رسانده بود.ویکتور و الکساندر در انجمن مهندسی راه و ساختمان حضور یافتند،که تأکید اصلیشان بر گسترش جنبههای فنی معماری بود.مطالعات آنها به دلیل بسته شدن انجمن توسط مقامات معلق شد و آنها تا سال ۱۹۱۲ موفق به دریافت مدرک خود نشدند در این مدت آنها با معماران به به عنوان مقاطعه کار و دستیار مشهوری چون ایلاریون ایوانو ،رومن کلین و اُ.ار.مانتس در بازسازی ادارۀ پست به سبک رمانسک (۱۹۱۱)،میدان میاسنیتسکایا در مسکو همکاری داشتند.الکساندر نقاشی را نزد هنرمندان امپرسیالیسمی چون یان فسیونگ لینگسی در پترزبورگ و کنستانتسن یون در مسکو، درسال ۱۹۰۹ الی ۱۹۱۱ آموخت؛و از سال ۱۹۱۲ الی۱۹۱۳ در کارگاه هنری تاتلین کار میکرد،در پرژۀ برج بود که او با لیبو پپوا ،نادژدا اودالتسو ا و دیگر هنرمندان آوانگارد ملاقات کرد.تا این زمان او طرحهای کوبیسم از زنان عریان را تجربه میکرد. در سال ۱۹۱۳ الی۱۹۱۴ ویکتور و الکساندر به بازدید از ایتالیا پرداختند همان جا بود که به مطالعۀ آثار پالادیو پرداختند. این علاقۀ آنان به کلاسیک در طرح خانۀ سیروتکین در سال ۱۹۱۴ الی ۱۹۱۶ در نیژنی نوگرو و همچنین در نقاشی آبرنگی که از سقف به سبک کلاسیک توسط الکساندر در سال ۱۹۱۵ ارائه شده، به خوبی انعکاس یافته است.در همین سال او در زمینههای دیگری نیز فعالیت میکرد که به طور برجسته، یافتن معادل در زبان مادری برای کلمۀکلیسا یی واقع در کتونکی ، در سال ۱۹۱۳ بود. در سال ۱۹۱۶ به مدت یکسال به ارتش پیوست ، ویکتور به عنوان معمار منحصر به فرد در شرکت ساختمانی داینامو استاک در ۱۹۱۷ در مسکو بخاطر سبک کارآمدش بر روی نوارهای باریک کاغذ شناخته شد ،و در این دوره الکساندر با تمرکز بر روی نقاشی در مسیری مجزا از برادرانش حرکت کرد.الکساندر تا سال۱۹۱۷ به ارائۀ آثاری از قبیل آثاری انتزاعیی چون مطالعۀ پلانها پرداخت.و الهام بخش ملویچ در بیان سوپرماتیسم (اولین جنبش ناب هندسی انتزاعی در هنر)بودآخرین اثرش به معرفی و ارائۀاستحکام در بنا و تنش در فضا که جمعأ به نام ساخت فضایی رنگی با خطهای نیرومند و با تصویری از نواخت خطی و پلانهای همبر مختلط بیشتراست،پرداخته است.الکساندر و ویکتور در نقوش تزیینی می دی برای میدان سرخ مسکودر سال ۱۹۱۸ با هم همکاری داشتند و هر سه برادر نیز درطراحی ستون برای کوهستان جنگلی در میدان سرخ تا کارل مارکس در سال ۱۹۱۹ با هم همکاری کردند.

از حدود ۱۹۲۰ او درگیر طراحی صحنه بودو با تایرو به عنوان طراح لباس در تاتر کمرنی مسکو در نمایشهای متعددی تا سال ۱۹۲۲ همکاری داشت.طرحهای متنوع و رنگارنگ لباسها در او حس نقاشی از خطوط متقاطع و از هم گذرنده با تنوع بالای رنگی را به وجود آورد که عاملی شد برای طراحی صحنه، در طراحی صحنهای کامل که بی قرینه است ،الهامی هنری می بخشد،هنر سازندگی در سازه ها را با جایگاه اجرا،پله ها،بالابر ها،چرخ های متحرک و سنی برای گرافیست ها، تلفیق نموده است. او این شگرد را در صحنۀ تاتر مردی که تشنه است می‌آفریند. این تلفیقی از واحد های مجزا با پله های اریب یا رمپ ها ،جایگاهی برای سخنرانی است، که میتواند در ترکیبات متنوعی استفاده شود. لباسها هم کاریکاتوری از لباسهای غرب معاصر بوده است.

از سال۱۹۲۱ الی ۱۹۲۴ الکساندر به عنوان استاد نقاشی در وختماس (کارگاه فنی وهنری) بود جایی که که او هنر ساختن رنگ از رنگهای پایه را با لیوبو پپوا آموخت .در ۱۹۲۱ اوبه اینخوک (موسسۀ فرهنگی هنری) تازه تاسیسی پیوست که محل اجتماع برای بحث در مورد تئوری آوانگارد در هنر بود.


موسسه ای مذکور مکانی بود ، که با نقاشان ساختارگرایی چون الکساندر رودچنکو ،واروارا استپانوا ،و الکسی گان (۱۸۸۹-۱۹۴۰)که همگی تحت تاثیر تاتلین و ملویچ بودند ،همکاری داشت. در این میان تفکیک تندیس های تصویری به عناصر سازنده اش و جعل ملحقات و ارتباط اجزای آن، متناسب با تغییرات فرهنگی جامعه جدید جماهیر شوروی مورد علاقۀ ساختارگراین بود. الکساندر گسترش این علایق را در معماری پیگیری کرد و آن را طی مقالهای به موسسۀ اینخوک در سال ۱۹۲۲ داد ،که در این مقاله بر اهمیت مطالعۀ عناصر بنیادی مومینه(پلاستیک) از قبیل ماده،رنگ،طرح،خط و بافت تاکید میکند؛و پایۀ صرفه جویی اقتصادی و اصول فنی معاصر را برای شکل دادن به آگاهی انسانی طرح میکند.

از اولین بناهایی که در آن اصول معماری ساختارگرا شرکت داده شده بود بنای طراحی شده توسط وسنین بود که در مسابقۀ طراحی برای کاخ کارگران در سال ۱۹۲۲ در مسکو ارائه داده شده بود اما این طرح اجرا نگشت.. او برای این طرح ساختمانی تالار همایش،موزه،تاتر و رستوران را در نظر گرفته بود و در ساختمانشان نیز دو تالار با ظرفیت پذیرش ۲۵۰۰ و ۸۰۰۰ نفر جا داده بود. این طرح او از لحاظ ساختار و سبک مشابۀ طرحی است که برای صحنۀ تاتر مردی که تشنه بود و جشنوارۀ خداینکا فیلد در مسکو ارائه داده بود.که این طرح شامل یک ساختمان بزرگ بیضی شکل برای تاتر و شش طبقه با بلوکهای سیمانی بود که در هفتمین طبقه بنایی کوچک با پلی محکم به تالار نشست موسوویت متصل میشد.دو تالار دیگری که در بنا جاسازی شده بودند به گونهای بودند که برای مصارف خاص قابلیت ارتقای فضای نشستن را تا ۱۰۰۰۰ نفر داشت. حجم ها به لحاظ کاربریشان از هم تفکیک شده بودند و بر کاربردگرایی کاملاَ تاکید شده بود ،برای استحکام بنا بتن در نظر گرفته شده بو ئ همچنین بند بندهای باربست اسکلتی از بیرون پیدا بود،در عمل این طرح مشابۀ طرح کاخ تریبون که توسط گراپوس در ۱۹۲۲ در شیکاگو ارائه شد اما اجرا نشد بود.تیرپایههای سنگین در تقابل با شبکهای از تیرهای فلزی،مفتولها و کابلها در سقف است.

آخرین کارها از سال ۱۹۲۴

اصول ساختارگرایی در طرح کاخ وسنین آشکار است و بنای لینینگراد پراودا (۱۹۲۴،مسکو)را به عنوان یکی از بهترین و به یادماندنیترین طرحهای اجرا نشده اش می توان نام برد.آنها در این طرح ، ساختمانی ۵ طبقه را در زمینی به مساحت ۰۶ مترمربع با آهن و شیشه و بتون آرمه طراحی کردند. این طرح برای اقامتی کوتاه مدت برای محو کردن شلوغی محیط ساختمان بدین گونه ارائه شده بود.


طبقۀ همکف شامل تالار و غرفۀ روزنامه فروشی ،و طبقات دیگر نیز شامل یک اتاق مطالعه،اتاق ویراستاری و بخشهای اداری بوند. در نمای ساختمان نیز نمادهایی از زندگی شهری قرن بیستم به تصویر کشیده شده است. مانند:تابلوهای راهنمایی،تابلوهای تبلیغاتی و همچنین ساعتها و بلندگوها و نیز دکلی برای رادیو.


از این نمادها برای پرژۀ اجرا نشدۀ بنای آرکوس در سال ۱۹۲۴ در مسکو استفاده شده بود.این بنا نیز همانند کاخ کارگران اسکلتی بتون آرمهای داشت و در آن مانند بنای لینیگراد پراودا از شیشه در سطح وسیعی استفاده شده بود؛اما در کل طرح دلچسبی از آب درنیامده بود.

در سال ۱۹۲۴ در طی طرحی که الکساندر برای سقف استیل اپوخا به مویز کینگبورگ ارائه داده بود، فنداسیون را در مقام یک نظریه برای معماری ساختارگرا اثبات کرد. در سال ۱۹۲۵ الکساندر به همراه کینگبورگ اتحادیۀ OSA (اتحادیه معماران معاصر) را تاسیس کردند و همزمان نیز ویراستاری مجلۀ سارونیا آرچیتکت را آغاز کردند،که در آن از ساختارگرایی حمایت می کردند.

لئونید و الکساندر از اعضای فعال OSA بودند که برای بررسی کاربری علمی و گسترش و توسعۀ شیوههای کارآمد در ساختارگرایی دعوت به همکاری شده بودند.

در مسابقۀ طرحی برای کتابخانۀ مسکو در سال ۱۹۲۸،وسنینها مجموعهای را طراحی کردند که در آن اتاق مطالعه،غرفهها و بخشهای اداری در حجمی مجزا در ساختمانهایی منفرد جاسازی شده بودند.

فروشگاه بزرگ (یونیورماج ) در سال ۱۹۲۸ در کرسنا پرسنا در مسکو که توسط ساختمانهایی محاصره شده بود بر عدم توضیح حجمها تأکید داشت.این بنا از دیوارهای شیشهای که با اسکلتی از بتون آرمه حمایت میشد؛ساخته شده بود. در همان سال برادران وسنین با نیکل کلی و جرج ارلو در پروژۀ ساخت دنپرستروی و مجتمع صنعتی در دنپر ریور همکاری داشتند.که این پروژه به عنوان نماد برنامۀ ۵ سالۀ اول شناخته شده بود.

الکساندر و ویکتور هر دو در گسترش سبکی جدید در ساختمانسازی فعالیت مینمودند و از موضوع طراحی شهری سوسیالیستی و همچنین از ایجاد شهرکهای صنعتی کوچک با ۴۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ سکنه حمایت می کردند.

آنها همچنین بر اولویت خودشان در ارائۀ طرح واحدهای مسکونی وسیعتر و اولویت آن بر واحدهای مسکونی کوچکتر تأکید داشتند. چون بر این باور بودند که راه جمعی زندگی کردن فقط از طریق زندگی اجتماعی ممکن است آن هم با تعداد زیادی از مردم که در تماس دائم با یکدیگرند.

آنها این نظریه را در مورد پروژۀ استانینگراد (ولگراد کنونی) در سال ۱۹۲۹-۳۰ به اجرا درآوردند؛که در آن مجتمعی را در اطراف یک مرکز شهر واحد، که متشکل از مراکز اداری و دانشگاهی بود با ظرفیت اسکان ۲۶۰۰ تا ۳۲۰۰ نفر فضا سازی کردند.کوزنتس نیز مکانی بود که مراکز اداری،فرهنگی و تجاری و دیگر مراکز منشعب از یکدیگر بودند و در کنار آن مجتمع های مسکونی برای ۱۱۰۰ تا۲۱۰۰ نفر در نظر گرفته شده بود.

تقاضاهایی رسمی مبنی بر افزایش سبکهای سنتی در معماری در اوایل ۱۹۳۰ عنوان شد.طرح ارائه شده از سوی وسنینها برای کاخ شورا در مسکو که جز‍ ۴ طرح برتر بود با رویکردی سنتی طراحی شده بود.هر چند که پس از مرگ لئون وسنین،الکساندر و ویکتور وسنین به همراه مویز گینزبورک عدم تمایلشان را به سنتی گرایی در معماری در نشریات عمومی اعلام کردند.و این مقابله با سنتی گرایی تا حدود سال ۱۹۳۰ ادامه داشت.اگر چه در مسابقۀ ورودی برای تأتر نمیرویچ-دانچنکو در سال ۱۹۳۳ و همچنین در رقابت برای دستیابی عنوان هیئت نظارت بر صنایع سنگین در سال ۱۹۳۵-۶ که هر دو در مسکو بودند حضور داشت. آخرین طرحش شامل طرحی بود که در آن مجسمههای بزرگ و ردیفی از ستونها بکار گرفته شده بود و ساختار پایه در آن از شیشه بوده است که بیآلایش و محسوس بکار گرفته شده بود.کاخ فرهنگ (۱۹۳۱-۷) در ناحیۀ پرلترسک در مسکو از نظریه فضایی لکوربوزیه متأثر گشته بود.فضای ساختاری متنوع که شامل:راهروها،راهپلهها،سرسراها و تالارها است در هماهنگی کامل با یکدیگر قرار دارند و ترکیب فضای داخلی و خارجی نیز حس سبکی و سیالی را به انسان میبخشد.

الکساندر و ویکتور در سالهای ۱۹۳۰-۳۶ در مسکو در انیستیتو معماری تدریس میکردند و مدیر استادیو معماری در مسویت نیز بودند،سپس در سال ۱۹۳۳-۵۵ مدیر پروژۀبازرسی صنایع سنگین و وزارت نفت شدند.در سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ ،ویکتور نقش کلیدیی را در سازماندهی اتحادیۀ معماران اتحاد جماهیر شوروی داشت و از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۹ به عنوان منشی اتحادیه فعالیت داشت.ویکتور نیز عنوان اولین ریئس دانشگاه منتخب از اتحادیۀ فرهنگستان معماری بود(۱۹۳۹-۴۹)اگرچه او از سال ۱۹۳۳ عضو این اتحادیه بود. عدم دستمزد بالا برای الکساندر مخصوصاَ پس از جنگ جهانی دوم عاملی شد که او مجدداَ به نقاشی و رنگ روغن روی بیاورد و با شیوۀ خودش از اشخاص زیادی تمثال بکشد.


مدارک:


تصاویر:

مطالب مرتبط با این عنوان

  • مطلبی مرتبط با این عنوان موجود نیست

۵ نظر »

  1. با سلام
    من دانشجوی کارشناسی معماری ام از دیدن مطالب شماواقعا خوشحال شدم ،فوق العاده بود، انصافا مطالبتان به درد بخورو مفیده،خسته نباشید مخلص شما روح اله

  2. باسلام وخسته نباشید
    از مطالب فوق العاده و کامل شما خیلی استفاده کردم ، ضمن تشکر در صورت امکان در مورد دیگر سبک های معاری به خصوص معماری پیدایش کیهانی هم مطالبی را درج نمائید. mer30

  3. ممنون از زحمتی که کشیدین

  4. salam va khaste nabashid.
    az inke behem komak kardin ta porojhamo takmil konam mamnunam.

  5. merc az etelaat…

نظر خود را بیان کنید.